چرا غبار بی کسی از تنم پاک نمی شه ؟

و چرا او نمی فهمد غرقم در وجود پاکش 

      چرا نيست اثری از پناه  وجودم      

چرا  نمی دانم چيست ان چه از چشمانش تا عمق وجودم جاريست

        چرا سوال های من يکی پشت ديگری بی جواب مانده

چرا اونيز مثل من به ياد يادگاری های عشق نمی افتد

        چرا به ياد ندارد روزی را که با نگاهش قلبم را با قلبش پيوند زد

چرا فرياد های بی کسی و تنهايی من را نمی شوند

           چرا اين انتظار تمامی ندارد ؟

 چرا نمی آيد  تا سکوت سرد زندگی ام را بشکند ؟

       چرا دريچه ای رو به اميد نيست ؟

    چرا ؟! .... چرا ...؟! 

چرا دریچه ای رو به امید نیست ؟

            

             

    پ.ن:دوستان گلم مصاحبه ای با من صورت گرفته08.gif در وبلاگ >مصاحبه <    دوستان گلم بدوييد بخوانيد 03.gif          

/ 305 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمود

سلام بهاره جان خوبي؟؟امیدوارم خوب و خوش و سلامت باشي میلاد با سعادت حضرت فاطمه ( س ) رو تبریک میگم.. خيلي زيبا بود مرسي...خلوت خيال به روز شد خوشحال میشم سر بزنید ..تا بعد در پناه حق.

چهار راه ديوانه خانه

سلام پرتاب شد..خوشي؟؟كيفت كوكه؟اول ممنونم كه به من سر زدي..بابا اوچيكتيم..خرابيتم ..وبت مردونه حرف نداره من كه خيلي خوشم اومد..بابا باريكلا..تو اولين فرصت لينكت ميكنم..بعد راجب اين پستت..چراش رو برو از چراغ علي بپرس(شوخي)..نه كلا مطلبت خيلي زيبا بود حالشو بردم..اما به نظر من چراش رو فقط خودت ميدوني ..شايدم طرفت..نميدونم..مخم جواب نميده..بازم بيا پيشم خوشحال ميشم..داماد شدنم هم جديه اما تا يك سال عروسي خبري نيست دلتون رو صابون نزنيد..خيلي ميخوامت..خرابتم..شوخي كردم هاا نياي حالا شر بپا كني

جواد

شايد روز ها گذشتند و روز من آمد. البته فقط شاید... (امون بده)