من کوير تشنه ام در انتظار باران عشقم ...

دلم می خوا ست دو تا بال داشتم و پرواز می کردم و به اسمون  مهربونی ها می رفتم..

دلم می خواست پرنده بودم روی لانه ای زندگی می کردم که دونه دونه ی

چوب هاش تو را لمس کرده بودن و روی لانه ای می خوابيدم که چوب هايش را با هم جمع کرده بودیم ..

 دلم می خواست برايت از عشق بگويم از تنهايی ...

دلم می خواست از گلبرگ ياس برات پلی بسازم و با هم از مرز های غرور بگذريم . ..

دلم می خواست مثل غروب باشم صاف و بدون لکه ای ابر ...

دلم می خواست مثل خدا همه غم ها را می ديدم اما هيچ نمی گفتم ..

دلم می خواست مثل اسمون .  دلم بزرگ و پهناوربود ...

دلم می خواست مثل اب بارون پاک پاک بودم تا غبار نفرت را از دل ها پاک کنم  ...

دلم می خواست مثل دريا ساحل را در اغوش بگيرم ...

دلم می خواست فرشته بودم تا هميشه عاشق بمانم ...

دلم می خواست جای آسمون بودم و می توانستم بلند گريه کنم ...

 دلم می خواست از ستاره های آسمون برات يک ابر می ساختم ...

دلم می خواست بارون بياد که بشوره بدی ها و غم ها را بی وفا ايی ها را ...

دلم می خواست لحظه ها را پس گرفت ....

دلم می خواست در تو گم  می شدم ....

دلم می خواست از ان لبخندت بگويم که به من عشق را اموخت و من را عاشقت کرد ... 07.gif

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دوستان گلم ما را دارند از طرف مدرسه می برند تبريز 04.gif يک چند روزی نيستم مواظب اسمون دلم باشيد اگه زنده بودم بر می گردم اگر هم بر نگشتم که از دستم راحت می شيد 08.gif23.gif

 

/ 110 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
من يکی مجنون ديگر در پی ليلای خويشم

سلام خوبی دوست من ؟ بدون بال هم می شه به آسمون مهربونی رفت ...! خوشحالم که ميايی تبريز ... شهر تبريز است و جان قربان جانان می کند .... اميدوارم که بهتون خوش بگذره موفق باشی به اميد ديدار.

مهدی نصیری

سلام.مثل همیشه قشنگ نوشتی تبریز هم خوش بگذره سرما نخوری یه وقت

* ?؟ ص د ف ?؟ *

هميشه رفتن بهترين نيست هميشه ماندن ان حضور ناب نيست گاهي ميان رفتن و ماندن هيچ فرقي نيست دلتنگم؟باشد. او را نمي بينم ؟باشد. اصل درست اين است که عزيزان ما در خانه ي دل ما جاي دارن

* ?؟ ص د ف ?؟ *

نشد يک لحظه از يادت جدا دل... زهی دل ، آفرين دل ، مرحبا دل !... زدستش يکدم آسايش ندارم.... نمی دانم چه بايد کرد با دل ؟.... هزاران بار منعش کردم از عشق .. مگر برگشت از راه خطا دل.... بچشمانت مرا دل مبتلا کرد ... فلاکت دل ، مصيبت دل ، بلا دل...... از اين دل داد من بستان خدايا ... ز دستش تا به کی گويم خدا دل... درون سينه آهی هم ندارم

رضا پرسپوليس

سلام خيلی عالي شده مطالب وبلاگتون......... اميدوارم هميشه موفق باشين...........

مهدی بهرامی

salam weblage jalebi dari man ozv shodam omidvaram bazam bebinamet hatman biya ye sari bezan az tarafe hameye bachehaye sharekord ye dastet dard nakone behet migam bye @};-

نسترن

سلام وبلاگه قشنگی داريد و همچنين مطلبای قشنگی داره راستی چرا ديگه اپ نکرديد